خدایا شکررررررت

خرید بک لینک
روی نیمکت پارک نشسته بود و به لباسهای کهنه فرزندش و تفاوت او

با بچه های دیگر نگاه می کرد،

ماشین گران قیمتی جلوی پارک ایستاد و

مرد شیک پوشی از آن پیاده شد و با احترام در ماشین را برای همسرش که پسرکی در آغوش داشت باز کرد.

با حسرت به آنها نگاه کرد و از ته دل آه کشید.

آنها کودک را روی تاب گذاشتند.

خدایا! چه می دید! پسرک عقب مانده ذهنی بود.

با نگاه به جستجوی فرزندش پرداخت، او را یافت که با شادی از پله های سرسره بالا می رفت.

چشمانش را بست و از ته دل خدا را شکر کرد

مامای آینده، سهیلا تائب زاده...

ما را در سایت مامای آینده، سهیلا تائب زاده دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 195 تاريخ: شنبه 20 شهريور 1395 ساعت: 19:53

صفحه بندی